سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
از خنده زیاد برحذر باش که دل را می میراند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
دانش آموز مسلمان
 RSS  |  Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسی بلاگ

  • بازدید امروز: 17
  • بازدید دیروز: 37
  • مجموع بازدیدها: 106163

    » درباره من
    اگر خواستید اسم وبلاگ و آدرس رو حفظ کنید یادتون باشه که against on zion به معنای مبارزه با صهیون می باشد
    جلسات هفتگی هیئت مکتب الشهدا سه شنبه ها بعد از نماز مغرب و عشا مسجد ابوالفضل (ع) واقع در شیراز - بلوار نصر

    اگر مایل به دریافت اس ام اس مربوط به هیئت هستید شماره موبایل خود را در قسمت خصوصی نظرات قرار دهید


    دانش آموز مسلمان
    کمیل
    اگر روزی تو را می‌یافتم در ناکجاهایت سرم را با دو دستم می‌نهادم پیش پاهایت پر از تقویم‌های کهنه کردم خانة خود را به امیدی که اینک ناامیدم از تماشایت تو با من بودی از آغاز، یعنی خواب می‌رفتم تکان می‌داد اگر گهواره‌ام را موج رؤیایت اگرچه عاشقم اما تو ای آیینه باور کن نمی‌فهمم دلیل وعدة امروز و فردایت تو اصلاً جای من؛ حالا بگو با من چه می‌کردی اگر چون برگ می‌پوسید روزی آرزوهایت

    » پیوندهای روزانه

    » آرشیو مطالب
    در انتظار خورشید
    گل نرگس
    موعود
    قدس
    قدوم صاحب الزمان
    مهدی فاطمه

    » لوگوی وبلاگ

    » لینک دوستان
    چفیه
    سایت حوزه علمیه قم
    خبرگزاری شیعه
    انصار حزب الله
    یهود شناسی
    سایت ظهور
    یک وبلاگ مذهبی نظامی
    یهود شناخت
    پایگاه حوزه
    پایگاه حدیث
    پایگاه اهل بیت
    پایگاه آْل البیت
    پایگاه الاسلام
    پایگاه غدیر
    سایت ذکر
    پایگاه اباصالح
    پایگاه تربیت
    سایت صلاه
    سایت صالحین
    سایت پرس و جو
    خبرگزاری سادات
    مطالعات شیعی
    آیت الله العظمی خمینی
    آیت الله العظمی خامنه ای
    آیت الله العظمی فاضل لنکرانی
    آیت الله العظمی بهجت
    آیت الله العظمی تبریزی
    آیت الله العظمی سیستانی
    آیت الله العظمی نوری همدانی
    آیت الله العظمی صافی
    حضرت آیت الله العظمی حکیم
    مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
    باشگاه صهیون پژوهی
    سایت حزب الله
    ضد جنگ
    سایت تبیان

    » لوگوی لینک دوستان

















    » وضعیت من در یاهو
    یــــاهـو
    » موسیقی وبلاگ

    » طراح قالب






    Powered by WebGozar


    شماره این هفته یالثارات
    الا فان‌ حزب‌الله‌ هم‌الغالبون‌
    »» اشک سه کودک!!!
    آقایان ! عرش خدا لرزیده، امشب را نخوابید

    اشک یتیم عرش خدا را می لرزاند اگر ایمان در دل کسی باشد و در سایه حکومت اسلامی چنین فاجعه ای را ببیند  و امشب خواب  راحت بر دیدگانش برود جا دارد در خلوص ایمان خود شک کند .

    پس جناب مسئولین و دولت مردان! اگر شده قهوه هم بخورید تا خوابتان نبرد این کار را بکنید تا باور مثل منی ترک برندارد  ...

    سه کودک



    ما را یاری کنید ()
    نویسنده متن فوق: » کمیل ( چهارشنبه 87/5/9 :: ساعت 11:3 صبح )
    »» آرمان های عدالت خواهانه
    سلام، امروز هم اومدم با دست پر چرا؟ چون چند روزی که مثلث شیشه ای داره پخش می شه( از شبکه تهران) که انصافا دم رضا رشید پور گرم، عجب مهمان هایی میاره انگار می خواد همونجا فاتحه نظام رو بخونه، (حالا اگه میاری این قدر جنجالی سوال نپرس)بله دیگه یکی مثل م.ک رو میاره دیگه. ولی خوب با یه نگاه یه کم کنجکاوانه یه چیزهای دیگه ای رو هم بفهمیم مثلا در مورد آرم یا همون دکور برنامه که با توضیحاتی که می دم معلوم میشه که چرا این گروه های انحرافی یه هفته هست که بند کردن و میگن که صدا و سیما داره واسه ما تبلیغ می کنه، البته بگما اگه من هم بودم از فرصت استفاده می کردم، حالا چی میگم:

    مثلث شیشه ای

    اینا که از سپهر نیوز بود.

    ابته یه چیزهایی هم خودم براتون دارم مثل این:

    شیطان

    حالا شباهت این دو اینجاست که اگه میز رو دقت کنید یه هرم هست که تیکه بالاش هم مثل اینه و به جان خودم فقط یه چشم کم داره، البته ما نمی گیم که حتما منظوری داشتن ولی حالا که فهمیدن تغییرش بدن که مایه سوء استفاده نشه.

    البته خوب اگه قصد تخریب داشته باشن باید یه سری آدم هایی هم مثل من پیدا بشن () که...

    ولی اگه بخوایم عدالت خواهی و برناه های انتقادی رو پیش بگیریم ای جوری کارمون نمیشه و البته بگم برنامه بدی هم نیست یعنی با ذهن باز میشه یه چیزهایی هم یاد گرفت.



    ما را یاری کنید ()
    نویسنده متن فوق: » کمیل ( چهارشنبه 87/4/5 :: ساعت 12:3 صبح )
    »» دلم از دست همه گرفته...
    دلم از دست همه گرفته ...

    بخوانید تا شاید غربت تنهاییتان تازه شود به مشتی آب

    ادامه مطلب...


    ما را یاری کنید ()
    نویسنده متن فوق: » کمیل ( دوشنبه 87/4/3 :: ساعت 5:6 عصر )
    »» یک آزمون اساسی با سه پرسش!!!
    1. اگر عزیزی را گم کرده باشید، چه می‌کنید؟
    الف) آسوده و بی‌خیال می‌نشینید تا کم کم فراموشش کنید؟
    ب) برای یافتن او همه تلاش خود را به‌ کار می‌برید.
    ج) شب و روزتان را به جستجوی او می‌گذرانید...
    تا آن که او را بیابید یا نشانی از او پیدا کنید؟
    2. اگر کسی را دوست داشته باشید و بدانید که او نیز به شما بسیار علاقه‌مند است، آن قدر که از بیماری شما بیمار می‌شود و از خوشحالی شما خوشحال، چه می‌کنید؟
    الف) تنها به زبان این دوستی را ابراز می‌کنید؟
    ب)  در عمل، محبت خود را به او نشان می‌دهید؟
    ج) پیوسته در پی جلب رضایت او هستید، به مناسبت‌های مختلف برای او هدیه می‌برید، لباسی را می‌پوشید که او دوست دارد، از عطری استفاده می‌کنید که او می‌پسندد و ...
    3. اگر بدانید، که برای حل مشکلاتتان می‌توانید به کسی مراجعه کنید که آماده کمک به شما می‌باشد و برای ارتباط با او گفتن یک سلام کافی است، چه می‌کنید؟
    الف) از کنار این موضوع بی‌تفاوت گذر می‌کنید؟
    ب) یا تمام تلاش خود را برای استفاده از این فرصت به کار می‌برید؟
    کدام یک؟
    اکنون ما که می‌گوییم
    در انتظار امام زمانمان نشسته‌ایم،
    او را به جان دوست داریم،
    گره مشکلاتمان به دست او باز می‌شود،
    چگونه‌ایم و چه می‌کنیم؟
    هر صبح
    با سلام بر او روزمان را شروع کرده و آمدنش را از خدا می‌خواهیم؟
    برای سلامتی او صدقه می‌دهیم؟
    و مهم تر آن که
    آن گونه که او می پسندد زندگی کرده و عمرمان را سپری می‌کنیم؟
    ...
    خوب است در این آزمون این سه پرسش ساده را از خود بپرسیم و به خودمان نمره دهیم.
    از صفر تا بیست!
    امام منتظران(عج): ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطره نبرده‌ایم...
    بیائید ما نیز یاد او را از خاطر نبریم و برای آمدنش دعا کنیم... 

    آزمون



    ما را یاری کنید ()
    نویسنده متن فوق: » کمیل ( دوشنبه 87/4/3 :: ساعت 4:30 عصر )
    »» یه خاطره!!!
    امرزو می خوام یه خاطره از سفر مقام معظم رهبری به استان فارس براتون تعریف کنم.

    فکر می کنم روز شنبه بود که با یه کارت ورودی( که از برو بچ دانشجو گرفته بودم) به مراسم سخنرانی آقا در ساعت 9 صبح بعد از جیم شدن از مدرسه رفتم.

    ما رو بگو با کلی عشق و حال رفتیم ولی آقا ساعت 10 اومدن بالاخره بعد از سخنرانی ( که بعضی دانشجو ها توش خیلی بی ادب بازی در آوردن) آقا خواستن برن که یهو یه دانشجو از پایین جایگاه گفت آقا میشه چفیه تون رو به من بدید؟ و آقا هم دست ایشون رو پس نزدند و چفیه را پایین آوردند که در این لحظه یک روحانی به صورت چپری( اصطلاح شیرازی) چفیه را روی هوا قاپید که من بسیار متعجب شدم و خیلی حال کردم از این روحانی ها که مردم از کار بد می ترسونن بعد خودشون... (وای وای)

    البته بگم که دانشجوه هم به خاطره روحانی بودن طرف کار خاصی رو نتونست انجام بده...



    ما را یاری کنید ()
    نویسنده متن فوق: » کمیل ( دوشنبه 87/4/3 :: ساعت 11:45 صبح )


    »» لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    اشک سه کودک!!!
    آرمان های عدالت خواهانه
    دلم از دست همه گرفته...
    یک آزمون اساسی با سه پرسش!!!
    یه خاطره!!!
    [عناوین آرشیوشده]